خواجه نصير الدين الطوسي

136

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

و همچنين نيّت نماز آنكه اسم چيزى آن باشد كه آن چيز را به آن اسم بشناسند و او را تعالى نه بيك اسم خوانند بلكه باسماء بسيار چنان كه عجم خدا ميگويند و عرب اللّه و ترك تنگرى و فرنگ داوو و هندو نارن و فيلسوف واجب الوجود خوانند ، و على هذا ( القياس ) در همه عالم از امم اسلام و كفر و شرك هيچ امّت نيست كه او تعالى را بنامى نخوانند كه اگر نام او بحقيقت آن بودى اين جملهء طوائف از امم عالم همه رستگار و خداشناس بودندى ، و معلوم است كه نه‌اند ، و معلوم است كه او را تعالى نام حقيقى است كه به آن بتوان شناخت ، و اوّل خود سؤال اين است كه ببايد گفت يا اسم قديم است و مسمّى محدث يا مسمّى قديم و اسم محدث [ 108 ] يا اسم و مسمّى هر دو يكىست يا هر يكى يكى اگر گويند اسم قديم است و مسمى محدث كفر و شرك ديگر چه باشد الّا اين ، و اگر گويند مسمّى قديم است و اسم محدث ميان اسم و مسمّى هر دو يكىست ، چه معنىء اسم و مسمّى ، اگر گويند هر يكى يكى كثرت ديگر چه باشد الّا اين ، و به اين وجوه سدّ باب اين سخن ملازم آيد و مرجعش آن باشد كه خلق را در كون مشابهت خلقى چارهء نيست از آنكه به او تعالى اشارتى كنند و او را بنامى بخوانند ، و چون خلائق عالم از اين سه قسمت بيرون نه‌اند ، عامّ و خاصّ و اخصّ خاصّ و هر كس در او تعالى از آنجا سخن توان گفت كه خود است ، او را تعالى اسماء بميان آمده است باضافه به اينها از آنجا كه اينهااند نه از آنجا كه اوست و مردم عامّ اللّه و الرّحمن الرّحيم و ديگر اسماء مترادف ميگويند بىبحث احوال آنكه اضافيست يا حقيقى ، و خاصّ اين اسماء مترادف ميگويند از روى اضافه و بالائى و اين اسم كه او تعالى آن را به خود خاصّ كرده است هم ميگويند از روى حقيقت ، و أخصّ خاصّ اين اسماء مترادف و بالاى اين آن اسم كه آنجا اسم